محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5217
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « شعر از آن كيست ؟ » گفتم : « از اسود بن عمارهء نوفلى » گفت : « من همو هستم . » گويد : به دو نزديك شدم و خبر موسى را با وى بگفتم و از اينكه سخن وى را رد كرده بودم پوزش خواستم . گويد : پس اسب خويش را بگردانيد و گفت : « اينجا شايسته ترين جا براى ترك آن كردن است . » ( 223 ابو المعافى گويد : شعرى در ستايش موسى و هارون براى عباس بن محمد خواندم ، به اين مضمون : « اى خيزران ، ترا خوش باد و باز ترا خوش باد « كه پسرانت كار بندگان را به دست دارند . » گويد : به من گفت : « اندرزى به تو مىدهم ، يمانى گويد : از مادرم به بدى يا به نيكى ياد مكن . » يوسف صيقل شاعر واسطى گويد : از آن پيش كه هادى خليفه شود و به بغداد رود از گرگان با وى بوديم ، بر نظر گاهى نكو كه داشت بالا رفت ، شعرى براى وى به آواز خواندند به اين مضمون : « مردان نيزه دارشان پياپى « بار بر گرفتند . » گفت : « اين شعر را چگونه بايد خواند ؟ » گويد : و چون شعر را به آهنگ براى وى خواندند گفت : « دلم مىخواست كه اين آهنگ روى شعرى ظريفتر از اين باشد ، به نزد يوسف صيقل رويد تا روى آن شعرى بگويد . » گويد : پيش من آمدند و خبر را با من بگفتند كه شعرى گفتم به اين مضمون :